لوگوی امید به زندگی2 امید به زندگی - متفرقه

امید به زندگی
یه روزی . . . یه جایی . . . یه جوری . . . صبر داشته باش . . . !!!
امکانات وب

در كل اينترنت
در اين سايت
میان صفحات فارسی

متن ترانه " دوست دارم زندگی رو "

یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم می گه
ثانیه های تو داره میره
امروزو زندگی کن، فردا دیگه دیره
نم نمِ بارون، می زنه به کوچه و خیابون
یکی می خنده، یکی غمگینه
زندگی اینه، همه ی قشنگیش همینه

خورشید و نور و ابرای دور و
هر چی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده

رها کن دیروزو، زندگی کن امروزو
هر روز یه زندگیِ دوبارست، یه شروع جدیده

دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوس دارم زندگی رو...

چشماتو وا کن
یه نگاه به خودتو دنیا کن
اگه یه هدف تو دلت باشه
می تونه کل دنیا تو دستای تو جاشه

جاده ی دنیا، می سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه، راهتو مشخص کن این یه انتخابه

اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی
پاشو و پرواز کن، تو افقهای پیش رو
اگه به سرنوشت می بازی، تو بخوای فردا رو می سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:

دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوس دارم زندگی رو...
از وبلاگ امید به زندگی حمایت کنید




کد کج شدن تصاوير

[ جمعه 1392/09/29 ] [ ] [ محمد دل قوی ]
[ سه شنبه 1392/04/18 ] [ ] [ محمد دل قوی ]



چه انتظار عجيبي

تو بين منتظران هم

عزيز من چه غريبي !

عجيب تر آن كه چه آسان

نبودنت شده عادت

چه بي خيال نشستيم

نه كوششي ، نه تلاشی

فقط نشسته و گفتيم :

خدا كند كه بيايي
...
[ دوشنبه 1392/04/03 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

امید به زندگی

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
 
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .
 
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
 
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))
 
جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

[ پنجشنبه 1392/03/30 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

امید به زندگی


گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود



گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد



گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود



گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند



در زندگی مراقب بعضی یک ها باشیم



در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ....

[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که

 در تبار معصومانه‌ی نگاهت،

 چشمان خسته‌ی من ستاره می‌چیند.

 خوش‌آهنگ‌ترین نغمه‌های هستی

 نثار قلب خسته و صبورت.

مادرم، روزِ به اوج نشستنت مبارک . . .

[ سه شنبه 1392/02/10 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 میدانستید که خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد ؟

آیا میدانستید که زمین از حیث بزرگی پنجمین و از حیث فاصله با خورشید، سومین سیاره منظومه شمسی است ؟

آیا میدانستید که هر ساله حدود پانصد شهاب‌سنگ نسبتا" بزرگ به زمین برخورد می‌کند ؟

آیا میدانستید که ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و همانها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند ؟

آیا میدانستید که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نامحدودی باقی می ماند ؟

آیا میدانستید که لاکپشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا۱۵۰سال عمر کند ؟

آیا میدانستید که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب میباشد ؟


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/01/31 ] [ ] [ محمد دل قوی ]


فقط باش...


خودت باش،همین کافیست...


[ یکشنبه 1392/01/18 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

تورا دختر خانوم می‌نامند .


مضمونی که جذابیتش نفس‌گیر است


دنیای دخترانه تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند


 و نه با اشک و افسون.


اما تمام این‌ها را هم در برمی‌گیرد

 
تو نه ضعیفی و نه ناتوان،


چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زورِ بازو می‌پسندد.


اشک ریختن قدرت تو نیست، قدرت روح توست .

 

[ یکشنبه 1392/01/18 ] [ ] [ محمد دل قوی ]


این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود، "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست. نمی تواند تو را دوست داشته باشد. مرکزی ندارد، یا که می توانی بگویی، "همه جا مرکز آن است." ولی پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟
ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد - مطلقاٌ پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ ولی این یک پاسخ است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1392/01/06 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

ارزشمندترین جاهایی  در دنیا که می توان حضور داشت...

در فکر کسی...

در دعای کسی...

و در قلب کسی است...

[ یکشنبه 1392/01/04 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.

برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند

و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ايستاده اييم.

سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟...

زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و ...

سال نو مبارك ...چون هميشه اميدوار ...سال نومبارك...

[ سه شنبه 1391/12/29 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

[ سه شنبه 1391/12/29 ] [ ] [ محمد دل قوی ]


اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم 

[ دوشنبه 1391/12/28 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

کلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می‌گذارند.
احساسها بر افکار وکلمه ها مؤثرند.
اندیشه‌ها بر کلمه‌ها و احساسها تاثیر می‌گذارند.

 

بگوییم :  از اینکه وقت خود را در اختیار  من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.

 

بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوییم : گرفتارم.

 

بگوییم : راست می‌گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.


ادامه مطلب
[ جمعه 1391/12/25 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

وقتی صحبت از شادی و نشاط به میان می آید، خیلی ها می گویند: "برو بابا دلت خو شه"! این شاه بیت کلام کسانی است که فکر می کنند با وجود گرانی، ناهنجاری های اجتماعی و مشکلاتی مانند این دیگر شادی مفهومی ندارد!

 شاد بودن اما برخلاف تصور این افراد بستگی مستقیم به خود ما دارد. زندگی سخت است، فراز و نشیب دارد، پلشتی و سختی در آن کم نیست، اما آن کسی در زندگی هنرمند خوبی است که در حضور همه این موانع بهانه ای برای شادی پیدا کند.

روش های زیر مختصر و مفید به شما می گوید چگونه شادی را به زندگیتان راه دهید، اگرچه که همه چیز سر جای خودش نیست و زندگی هم سخت شده است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1391/12/24 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

دبیر انگلیسی: عشق تنها کلمه ای است که ed نمی گیرد و به گذشته باز نمی گردد

دبیر ادبیات:
عشق آن نیرویی است بین دو انسان. مثل لیلی و مجنون

دبیر تاریخ:
عشق تنها قراردادی است که از کشورهای دیگر وارد نمی شود

دبیر دینی:
عشق نیرویی الهی و خدادادی است

دبیر ریاضی:
عشق رابطه ی دو انسان است و رابطه ی دو انسان مانند رابطه ی سینوس و کسینوس است

دبیر جغرافی:
تیرهای عشق از بلندایی به بلندی قله ی آلپ بر قلب وارد می شود

دبیر زمین شناسی:
عشق تنها فسیلی است که اثرش هیچگاه از بین نمی رود

دبیر ورزش:
عشق تنها توپی است که اوت نمی شود

دبیر فیزیک:
عشق همانند نیروی کشش آهن رباست که قلب انسان ها را به سمت خود می کشد

دبیر شیمی:
عشق تنها بازی است که بر روی قلب اثر می گذارد و آتشی که از این طریق بر قلب وارد می شود از اسید سوزناکتر است

دبیر هندسه:
عشق همانند هاله ای از نور دایره ی قلب انسان را فرا می گیرد

دبیر علوم:
میکروب عشق از راه چشم وارد می شود

[ چهارشنبه 1391/12/23 ] [ ] [ محمد دل قوی ]
[ سه شنبه 1391/12/22 ] [ ] [ محمد دل قوی ]
[ سه شنبه 1391/12/22 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

زندگی زیباست ...

به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...

و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ  رُز ....

 

گاه باید مسیر خود را عوض کنیم

همیشه یک راه پاسخگو نیست

جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم

شاید اینگونه پیروز شدیم ...

راه های حل مشکلات زیاد است و

همه کلیدی به دستمان خواهند داد

[ یکشنبه 1391/12/20 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

امروز، امروز است.
امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند ، ناراحت  نشو،حتما دارند با تو قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن.
اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد، ولی نبارید،مطمئن باش الهه باران می خواهد تو شکوه باران را باور کنی،پس باورش کن.
امروز امروز است.
امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی ، به ذخایر نفتی جهان آسیبی نمی رسد،پس بخندو عاشق باش.
امروز هرچه قدر دلها را شاد کنی ، به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شود،پس شادی بخش باش.
امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبه رو نمی شود ، پس از اعماق وجودت نفس بکش.
امروز امروز است.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود، پس آرزو کن.
امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ، پس صدایش کن.
او منتظر توست.
او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ، آفرین گفتن هایت ، دل شاد کردن هایت، نفس کشیدن هایت ، ستاره شمردن هایت، عاشق بودن هایت است.
امروز امروز است، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست.

[ جمعه 1391/12/18 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق.

 خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛

 و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.

 از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و

 رنگي خواهي شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛

 شاد باش و بي پروا بگذر، كه

 خدا كسي را دوستتر دارد كه لباس‌اش رنگي‌تر است!

 

عرفان نظرآهاری

[ سه شنبه 1391/12/15 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم

[ سه شنبه 1391/12/15 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »

[ دوشنبه 1391/12/14 ] [ ] [ محمد دل قوی ]


فک کنم هنگ کرده باید ریستش کنم!!!

[ شنبه 1391/12/12 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت
شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند

[ پنجشنبه 1391/12/10 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

[ سه شنبه 1391/12/08 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

یادم باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .

یادم باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .

یادم باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود ، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .


ادامه مطلب
[ شنبه 1391/12/05 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

 

برای همه خوب باش؛

اونکه فهمید همیشه کنارته و بیادت . .

اونکه نفهمید؛

یه روز میفهمه که دیره و فقط دلش برای خوبیات تنگ میشه

 

[ شنبه 1391/12/05 ] [ ] [ محمد دل قوی ]

  

تسلیم یعنی

پذیرفتن این لحظه

این جسم و این زندگی

با آغوشی گشوده

برای تسلیم نباید

مانعی در مسیر خود باشیم

و باید مطابق اراده ی برتر زندگی کنیم

که توسط معرفت قلب ابراز می شود

فراتر از پذیرشی مطیعانه

تسلیم از تمامی مبارزه ها

برای رشد عر فانی و بسط هوشیاری

یاری می جوید

[ سه شنبه 1391/12/01 ] [ ] [ محمد دل قوی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

می نویسم بر غبار پنجره :

لحظه های زندگی مال منه . . .

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم

و ندایی که به من می گوید:

" گرچه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است."

**********************

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش


دوستهایم بنشینند آرام


گل بگو گل بشنو


هرکسی می خواهد


وارد خانه پر عشق و صفایم گردد


یک سبد بوی گل سرخ


به من هدیه کند


شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست


شرط آن داشتن


یک دل بی رنگ و ریاست


بر درش برگ گلی می کوبم


روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار


خانه ی ما اینجاست


تا که سهراب نپرسد دیگر


"خانه دوست کجاست؟ "


___$$$$$$$______$$$$$$$
__$$______$$$__$$$_____$$
_$$_________$$_$$________$
_$___________$$$_________$
_$__________$$_$$________$
_$$_________$$$$$_______$$
__$$_________$$$_______$$
_____$$$_____________$$
_______$$__________$$
__________________$$
________________ $
________________$$
_______________$$
_______________$$
_______________$$$__$$
________________$$_$$]
________________$$$$$$
_________________$$$$$$
______________$$$$$$$$$$

زندگی زیباست

زندگي زيباست....

زندگی زیباست ...

و هر روزش آغازی دوباره

برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته..



زندگی زیباست ...

به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...

و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ رُز ....

///////////////////////////////////

الفبای زندگی
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گويی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای

.❤.....❤.....❤.....❤.....❤.....❤.
...................................✿❤
...............................✿❤
...........................✿❤
........................✿❤
.....................✿❤
..................✿❤
...............✿❤
............✿❤
..........✿❤
.......✿❤
......✿❤
.....✿❤
....✿❤
.....✿❤
......✿❤
........✿❤
..........✿❤
............✿❤
..............✿❤
................✿❤
..................✿❤
....................✿❤
.......................✿❤
.........................✿❤
............................✿❤
..............................✿❤
.................................✿❤
...................................✿❤
.....................................✿❤
......................................✿❤
......................................✿❤
....................................✿❤
..................................✿❤
...............................✿❤
............................✿❤
.........................✿❤
......................✿❤
..................✿❤
.............✿❤
.........✿❤
......✿❤
.....✿❤
.....✿❤...................✿❤...✿❤
..........✿❤..........✿❤........✿❤
..............✿❤..✿❤..........✿❤
.................✿❤................✿❤
................✿❤..✿❤...........✿❤
..............✿❤.........✿❤....✿❤
.............✿❤
...........✿❤
..........✿❤
.........✿❤
.........✿❤
..........✿❤
..............✿❤
...................✿❤
..........................✿❤
...............................✿❤
.................................✿❤
.................................✿❤
..............................✿❤
.........................✿❤
..................✿❤
.............✿❤
........✿❤
.....✿❤
...✿❤
..✿❤

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد
واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
_______█

مــــــــــــبادا گــم کنــــم راه قشـــــــنگ آرزوها را

مـــــــــــــــبادا گم کنــــم اهــــــــداف زیـــــــــبا را

مـــــــــــــــــبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت

دلم بیـــــن امـــــــــید و ناامیـــدی میزنــــــــد پرســـــــــه،

میکــــــــــند فریاد،میشـــــــــــود خســــــــــتــــــــه

مـــــــــــــرا تـــــــــــــنها تو نــــــــــــگذاری،خداونــــــــــدا..

خداونــــــــــدا...

…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’


پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او:

نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

... زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...



____ (¯ `•✦.•´¯)
_____ (_.•´/|\`•._)
_______ (_.:._)__(¯`:´¯)
__(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.✦.•´¯)
(¯ `•İ✦.•´¯)¶__(_.•´/|\`•._)
(_.•´/|\`•._)¶____(_.:._)_¶
__(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶
____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶
_____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶
______(¯ `C.✦.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶
______(_.•´/|\`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶
_______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶
¶¶¶¶¶(¯`:´¯)¶ _¶(¯ `•K✦.•´¯)¶¶¶
¶¶¶(¯ `Y.✦.•´¯ )¶ (_.•´/|\`•._)¶
¶¶¶(_.•´/|\`•._) ¶¶ _ (_.:._)¶¶
¶¶¶¶¶¶(_.:._)¶¶¶_ ¶¶¶¶ ¶¶¶
__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶(¯`:´¯) ¶¶ ¶¶¶
______¶¶¶¶¶(¯ `•.✦.•´¯)¶¶ ¶¶¶
____¶¶¶¶ ¶¶ (_.•´/|\`•._)¶¶¶ ¶¶¶
___¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ¶ (_.:._)¶__¶¶¶ ¶¶
___¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶_¶¶¶ ¶¶¶___¶¶ ¶¶
_¶¶¶¶ ¶¶¶¶___¶¶¶ ¶¶¶¶____¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶____ ¶¶¶ ¶¶¶¶_____¶
---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶---------
---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶---------
---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶---------
___|___|___|_____|___|___|___|___|
__|___|___|____|___|___|____|__|_
___|___|___|____|___|___|_|__|___
__|___|___|____|___|___|___|___|_


من به آغاز زمین نزدیکم.
نبض گل‌ها را می‌گیرم.

آشنا هستم با، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت.

روح من در جهت تازه اشیا جاری است.
روح من کم سال است.
روح من گاهی از شوق، سرفه‌اش می‌گیرد.
روح من بیکار است:

قطره‌های باران را، درز آجرها را، می‌شمارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد.
بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سَیَلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را می‌دانم.
مثل یک گلدان می‌دهم گوش به موسیقی روییدن.
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.

من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.

من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.
من صدای پر بلدرچین را می‌شناسم،
رنگ‌های شکم هوبره را، اثر پای بزکوهی را.

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی‌ جذبه دستی است که می‌چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.
زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می‌پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی «ماه»،
فکر بوییدن گل در کره‌ای دیگر.

زندگی «مجذور» آینه است
زندگی گل به «توان» ابدیت،
زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،
زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد
گاه اگر می‌رویند
قارچ‌های غربت؟

من نمی‌دانم
که چرا می‌گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم‌ها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

واژه‌ها را باید شست.
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.
رخت‌ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم.

شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه ی لک لک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.

و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ..
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست.
و کتابی که در آن یاخته‌ها بی بعدند.

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت.

و نپرسیم کجائیم،
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست؟
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی ، چه شبی داشته‌اند.

لب دریا برویم.
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوات را از آب.
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم.

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.
(دیده‌ام گاهی در تب، ماه می‌آید پایین،
می‌رسد دست به سقف ملکوت.
دیده‌ام ، سهره بهتر می‌خواند.

گاهی زخمی که به پا داشته‌ام
زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است.
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون‌تر شده است، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)

و نترسیم از مرگ
(مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
و همه می‌دانیم.
ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است.

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپرهای
صدا می‌شنویم.
پرده را برداریم:
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می‌خواهد بیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود.

کفش‌ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل‌ها بپرد.
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.
چیز بنویسد.
به خیابان برود.

ساده باشیم.
کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ،
کار ما شاید این است
که در «افسون» گل سرخ شناور باشیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی».

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

کار ما شاید این است:
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.


____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
____$$_______$$____$$$
____$________$$$____$$
____ _________$$$____$
_____________$$$
_____________$$$
____________ $$$
____________$$$
___________$$$
_________$$$$$
________$$$$$